برو که آب بنوشی ز دست های خودت
موذن سحر کربلا علی اکبر
برای پیری بابا عصا علی اکبر
برو عزیز که این رفتن تو خواهد شد
شروع غربت و اشک و عزا علی اکبر
برو که آب بنوشی ز دست های خودت
برو به سوی رسول خدا علی اکبر
برو ولی به من پیرمرد رحمی کن
ببین تو موی سپید مرا، علی اکبر
قدم بزن که ببینم جمال دلجویت
سپس برو به دل اشقیا علی اکبر
مقابل پدرت می روی به قربانگاه
به سمت لشکری از گرگ ها علی اکبر
دلم برای تو خیلی به شور افتاده
خدا کند نشود کوچه وا ... علی اکبر
خدا کند نرود پیکر مطهر تو
میان کوچهءشان زیر پا علی اکبر
خدا کند که اگر هم زدند با نیزه
به پهلویت نخورد بی هوا علی اکبر
خدا کند نشود تکه های پیکر تو
به روی نیزهءشان جابجا علی اکبر
خدا کند که نپاشد ز هم تنت بابا
خدا کند که همین یک عبا ... علی اکبر
وحید محمدی
کانال انتشار اشعار و سبک های مداحی
ورود از لینک زیر
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 15:25 توسط وحید محمدی
|
این ابیات بهانه ی عرض ارادتی است